نمی دانم چرا این روزها همه اش در فکر امام رضا (ع) و بارگاه ملکوتی آن هستم بعضی وقتها انگاری در کنار پنجره فولاد ان پنجره ای که گره های دل را به اون گره می زنیم و بی صدا اشک می ریزیم.
مقدس است شیوه زندگی من
وقتی چشم بالا می گیرم
وآسمان این بارگاه را تماشا می کنم
نمی دانم این شعر را کدامیک از سینماگران گفته است اما خیلی به دل می نشینه درست مثل حرف یکی از خبرنگار یکی از روزنامه ها که می گفت : همه چیز مشهد برایم دیدنی است از بچه های جغله ای که توی حیاط زیردست و پاها وول می خورند و سریع با بچه ای دیگر دوست می شوند تا مداح های عبا به دست ...
مراسم جاروکشی یکی از آیین های حرم مطهر رضوی است خیلی دوست داشتنی است وقتی آدم صبح زود که داره افتاب بیرون میاد دنبال این جاروکش های امام رضا(ع) می افتد و با اشک چشمانش حیاط آقا را جارو می کشد
شاید میشه گفت یک جور احساس سرخوشی است وقتی برای لحظه هایی با خادمان جارو به دست که ایستاده اند و دعا می خوانند. و می گوید بهترین هدیه مشهد همین گرد و غبار حرم است باید این غبارها را سرمه چشمانت کنی و ...
قداست این لحظه های ناب و متبرک را برای همیشه به خاطر می سپارم وقتی نمی دانی چطور قدم هایت با قدم های خادمان آقا یکی میشه و درست مثل اون پیر مردی که گریه هایش با همهمه دعا ها یکی می شود و به اوج می رسد...
وقتی توی صف خادمان آقا قرار می گیری احساس می کنی آقا تو را هم به خادمی قبول کرده است خدایا کاش این طور باشد.![]()
وقتی با آنها دعا میکنی و گریه تمام صورتت را خیس کرده و با نفس هایی که از عمق قلب بر می اید و روی بال نازک کبوترها می نشیند.
