تبليغاتX
حضور سبز

سلام

سال جدید همگی مبارک

ان شالله سالی خوب همراه با سلامتی و نواوری داشته باشید

تا یه مدتی این ولاگ آپ نخواهد شد

ولی ان شالله دوباره خواهیم آمد

یابن الحسن ای قلبیمین قراری


تزگل آقا تزگل گورتار بو انتظاری

این یه بیت شعر هم عیدی همه دوستان آقا امام زمان (عج)

 

نوشته شده توسط منتظران در شنبه 7 اردیبهشت1387 و ساعت 11

کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را

کی بوده ای نهفته که ژیدا کنم تو را

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور

ژنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

بالای خود در آینه ی چشم من ببین

تا با خبر  زعالم بالا کنم تو را

مستانه کاش در حرم و دیر بگذری

تا قبله گاه مومن و ترسا کنم تو را

خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم

خورشید کعبه  ماه کلیسا کنم تو را

گر افتد آن دو زلف چلیپا  به جنگ من

 چندین هزار سلسله در پا کنم تو را

طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند

یک جا فدای رعنا کنم تو را

زیبا شود به کارگاه عشق کار من

هر که نظر به صورت زیبا کنم تو را

فروغی بسطامی

 

نوشته شده توسط منتظران در پنجشنبه 25 بهمن1386 و ساعت 21

فجر

 

 

وافجر ولیال العشر

سالروز ورود امام خیمنی(ره) را به مهین گرامیان ایران تبریک عرض می کنیم.

انقلاب اسلامی ایران با پشت سر گذاشتن موانع بسیار امروز درمرحله اوج عزت و اقتدار قرار دارد.دشنان ایران، آمریکا و چند حامی وی از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی ایران به تحریم و تهدید پرداخته اند ولی آنها تما م راهها را آزمایش کردند و فهمیدند این انقلاب یک انقلاب معمولی نیست بلکه ریشه این انقلاب خیلی محکم است و هیچ ابرقدرتی نمی تواند در مقابل ایران قرار گیرد.

 باید قدر این انقلاب را بدانیم و راه امام و شهدا را زنده نگه داریم.

 

نوشته شده توسط منتظران در شنبه 13 بهمن1386 و ساعت 19

 

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

 

 

 

یا یاتار طوفان یاتار                         یاتماز حسینون پرچمی

 

ایام سوگواری اباعبدالله الحسین علیه السلام را به تمام شعیان جهان تسلیت عرض می کنیم.

 

پیامبر اکرم(ص):                                                                           

بدانيد كه خداوند درود و رحمت مى‏فرستد بر گريه كنندگان حسين(ع) و آنان مورد مهر و رحمت خداوند قرار مى‏گيرند.

 

 

نوشته شده توسط منتظران در سه شنبه 25 دی1386 و ساعت 17

 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

فرا رسیدن ماه محرم ماه عزای حسین تشنه لب را تسلیت عرض می کنیم

امشب پنج شنبه در خیلی از جاهای ایران مخصوصا در اذربایجان مراسم طشت گذاری برگزار می شود ان شالله مورد توجه صاحب عزا حضرت مهدی صاحب زمان قرار بگیرد .

سعی کنیم حرمت این روزها را نگه داریم . 

 

نوشته شده توسط منتظران در پنجشنبه 13 دی1386 و ساعت 19

 

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

عید سعید غدیرخم برعموم مسلمانان مخصوصا شیعیان مبارک باد

از امام رضا(ع) مروی است که « روز غدیر» در آسمان از زمین مشهورتر است، زیرا خدا را در فردوس اعلی قصری است که خشتی از ان نقره است و آن را یک صد هزار قبّه  از یاقوت سرخ و یک صد هزار خیمه از یاقوت سبز است خاک آن مُشک و عنبر و در آن چهار نهر از شراب و آب و شیر و عسل است، در اطراف ان درختهای تمام میوه و بر انها مرغانی است که بدنهای انها از مروارید و پرهای آنها از یاقوت می باشد به آوازهای گوناگون می خوانند و چون روز غدیر می شود اهل آسمانها وارد این قصر می گردند و خدای را تسبیح و تقدیس و تهلیل می نمایند و این مرغان به پرواز می آیند و در این آبها فرو می روند و به ان مشک و عنبر خود را می آلایند و چون فرشتگان گرد آیند این پرندگان به پرواز در ایند و در این روز بر سر حضرت فاطمه سلام الله علیها ایستاده و به نثار می پردازند و چون آخر روز شود بانگ بر می اید که به مراتب خود برگردید همانا شما به احترام محمد و علی علیهماالسلام تا سال آینده چنین روزی از زلل و خطا در امان خواهید بود.

این عید مختص شیعیان است

ان شالله بر همگی مبارک باشه

 

نوشته شده توسط منتظران در سه شنبه 4 دی1386 و ساعت 20

 

به کعبه گفتم تو از خاکی من از خاک

چرا باید به دور تو بگردم؟

ندا امد تو با پا آمدی باید بگردی

برو با دل بیا تا من بگردم

 

شب عرفه است شب دعا و نیایش و عشق بازی با خدا

بیاید برای همه دعا نکنیم بالخصوص فرج آقا امام زمان(عج) و تمام مسلمین جهان برای تمام بیماران برای حل شدن مشکلات تمام شعیان

خوش به حال کسانی که این روزها به زیارت امام زمانشان می رسند

خوش به حال کسانی که عرفات را درک می کنند و با امامشان دعای عرفه را زمزمه می کنند

خوش به حال کسانی که  توفیق دارند در کنار ضریح مطهر امام حسین(ع) دعای عرفه می خوانند و با خدا راز و نیاز می کنند.

التماس دعا

 

 

نوشته شده توسط منتظران در چهارشنبه 28 آذر1386 و ساعت 17

 

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شهادت امام باقر علیه السلام را به محضر

 مبارک امام زمان(عج) و شیعیان

 تسلیت عرض میکنیم

نوشته شده توسط منتظران در دوشنبه 26 آذر1386 و ساعت 21

 

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شهادت امام جواد علیه السلام را به پیشگاه امام زمان (عج)

و تمام شعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام

تسلیت عرض میکنیم.

نوشته شده توسط منتظران در یکشنبه 18 آذر1386 و ساعت 19

فراری

 

شرط خواندن این مطلب  فرستادن فاتحه و صلوات به روح شهدا و امام امت

 

داشتم مجله امتداد این ماه را می خوندم از شهید مهدی و حمید باکری نوشته بودند خیلی جالب بود به همین خاطر گذاشتم توی وبلاگ تا شما هم بخونید و فاتحه ای نثار روح پاک و مطهر شهیدان انقلاب و جنگ تحمیلی بفرستید.

مهدی باکری به ساعتش نگاه کرد. سه ساعت از قرارش با حمید(برادرش) می گذشت اما هنوز او نیامده بود. دلش شور می زد. دعا میکرد که حمید گیر ماموران مرزی نیافتاده باشد. آخرین نامه ای را که حمید از طریق یکی از دوستانش فرستاده بود در آورد و دوباره خواند:

مهدی جان سلام .حالت چطوره؟ از آخرین دیدارمان یک ماه میگذرد. حال من خوبه و شرمنده تو هستم. تو با آنکه خدمت نظام وظیفه ات را انجام می دهی. اما خرج تحصیل مرا می دهی آن هم در یک کشور خارجی! من در شهر آخن آلمان تحصیل میکنم.

مهدی جان ! حالا که شعله های انقلاب آتش به خرمن رژیم پوک شاهنشاهی زده دیگر طاقت ماندن در اینجا را ندارم. این بار که به سوریه می آیم با توشه ای مهم قاچاقی به ایران باز می گردم. موعد دیدار ما صبح روز هیجدهم آذر ماه در همان محل جایی که می دانی!

قربانت برادرت حمید باکری

مهدی سیاهی کسی را دید که از دور می امد. از تپه سرازیر شد. دوید . حمید عرق ریزان با دو کوله بزرگ بر دوش می امد. به هم رسیدند. حمید کوله ها را بر زمین گذاشت و همان جا از خستگی بر زمین نشست. مهدی بغلش کرد و شانه هایش را مالید و پرسید: چی شده حمید، زهوارت در رفته؟!

حمید که نفس نفس می زد به خنده افتاد و گفت : شانس آوردم ، کم مانده بود گیر ساواکی ها بیفتم.

- چی ، ساواکی ها؟

-آره . بیا تا در راه برایت تعریف کنم.

حمید بلاند شد. مهدی یکی از کوله ها را برداشت. از سنگینی کوله، بدنش تاب برداشت. به طرف قاطر کرایه ای که مهدی آورده بود رفتند و کوله ها را روی قاطر سوار کردند. بعد حمید گفت: از سوریه که اتوبوس شدم، چشمم به یک مرد جوان لاغر و چشم درشت افتاد که بهم خیره شده بود. یکریز مرا می پایید. اول توجهی بهش نکردم؛ اما نزدیکی مرز ایران دیدم این طور نمی شود. راستش کمی ترسیدم. فکری شدم که نکند ساواکی باشد. نزدیک مرز اتوبوس جلوی یک رستوران ترمز کردو منم آهسته بار و بندیلم را برداشتم و دور از چشم دیگران زدم به چاک و تا اینجا یک نفس آمدم.

- حالا ببینم بارت چی هست که اینقدر سنگینه؟

- سلاح و مهمات!

- خیلی خوب شد. با اینها می توانیم حسابی جلوی ساواکی ها در بیاییم. حمید روی قاطر پرید. مهدی افسار قاطر را کشید و به سمت روستا راهی شدند.

--------------------------------------

حالا زمان جنگ تحمیلی است.

-------------------------------------

حمید گفت: آخر من بروم جلسه چه بگویم؟

مهدی خندید و گفت: باز شروع شد.گفتم که قراره فرماندهان لشکرهای سپاه و ارتش دور هم جمع بشوند و برای عملیات آینده برنامه ریزی کنند. ناسلامتی تو معاون من هستی. باید جور مرا بکشی. نگران نباش . رئیس جلسه برادر همت ، فرمانده لشکر محمد رسول الله(ص) است. با او هم آشنا می شوی.

حمید لبخندزنان گفت: باشد. بزرگ تری گفته اند و کوچکتری!

مهدی، حمید را هل داد بیرون . حمید سوار موتور تریل شد. و به سوی قرارگاه رفت.

حمید بیشتر فرماندهان را می شناخت. در گوشه ای پیش حسین خرازی نشست و گفت: حاج حسین! پس این حاج همت کجاست؟

حاجح همت: هرجا باشد الان سر و کله اش پیدا می شود.

در اتاق به صدا در آمد و همت وارد اتاق جلسه شد. همه بلاند شدند. همت با فرماندهان دست داد و احوالپرسی کرد. چشمان حمید با دیدن او از تعجب گرد شد. همت به حمید رسید. چشمش به حمید که افتاد ، اول کمی نگاهش کرد، بعد او هم مات و مبهوت بر جا ماند. هر دو چند لحظه ای به هم خیره ماندند؛ بعد لبانشان کش آمد و همدیگر را بغل کردند. خرازی پرسید: چی شد آقا حمید، تو که حاج همت را نمی شناختی؟

حمید خندید و جواب نداد. آخر جلسه بود که مهدی رسید و سلام کرد و کنار حمید نشست. اما دید که حمید و همت هر چند لحظه به هم نگاه می کنندو زیر بُلکی می خندند. تعجب کرد. نمی دانست آن دو به چه می خندند.

جلسه تمام شد. همت به سوی حمید و مهدی آمد. مهدی پرسید: شما دو نفر به چی می خندیدی؟

حمید حنده کنان گفت: آقا کهدی، ماجرای امدنم از ترکیه به ایران یادت هست؟ همان موقع را که گفتم یک ساواکی تعقیب ام می کرد؟

مهدی چینی به پیشانی انداخت و بعد از لحظه ای گفت: آهان، یادم امد... خب منظور؟

حمید دست به شانه همت گذاشت و گفت : آن ساواکی، ایشان بودند!

مهدی جا خورد. همت خندید و گفت: اتفاقا من هم خیال می کردم شما ساواکی هستید و دارید مرا تعقیب می کنید. به خاطر همین، از رستوران نزدیک مرز، پیاده به طرف مرز ایران فرار کردم!

مهدی خندید و گفت: بنده های خدا، الکی الکی کلی پیاده راه رفتید. اما خودمانیم. قیافه هر دویتان به ساواکی ها می خورد!

خنده آنها فضای قرارگاه کربلا را پر کرد.

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد

نوشته شده توسط منتظران در چهارشنبه 7 آذر1386 و ساعت 15

: درباره وبلاگ :

*السلام علیک یابقیه الله*
یابن الحسن ای قلبیمین قراری
تزگل آقا تزگل گورتار بو انتظاری
*بر چهره دلربای مهدی صلوات*

: منوی اصلي :

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

: آرشيو :

اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385

: پيوندها :

ارتباط زنده ازحرم امام رضا(ع)
ارتباط مستقیم با کربلا
ماهنامه ساعت صفر
ساجد(سايت جامع دفاع مقدس)
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
خاطرات باور نكردني يك حاج اقا
بسيجي عاشق ولايت
به نام او که زن را آفرید
لطفا کمی مکث کنید
فریاد رامسر
نماز نور دل(وبلاگ دوم منتظران)
شوق رضوان
** تلنگر **
نگاهی نو
شیعه اوغلو
چهار برج عشق
اندیشه سبز
امام حسن مجتبی(ع)
عمر - 310 (خلیفه دوم را بیشتر بشناسید)
اسلام و قرآن کریم
مصباح الهدایه
آی سی تی ایران
اسلام حقيقي
:: سرباز امام زمان ::

: طراح قالب :


Sarbaze Imam Zaman